تعریف یک ماجرای گذشته: اول، بعد، بعد از آن، در آخر
| انگلیسی | فارسی | مثال |
|---|---|---|
| holiday /ˈhɒlədeɪ/ |
تعطیلات | We had a nice holiday. تعطیلات خوبی داشتیم. |
| trip /trɪp/ |
سفر، گردش | It was a long trip. سفر طولانیای بود. |
| beach /biːtʃ/ |
ساحل | We played on the beach. روی ساحل بازی کردیم. |
| hotel /həʊˈtɛl/ |
هتل | We stayed at a hotel. در یک هتل ماندیم. |
| visited /ˈvɪzɪtɪd/ |
دیدن کرد، بازدید کرد | We visited a museum. از یک موزه دیدن کردیم. |
| travelled /ˈtrævəld/ |
سفر کرد | They travelled by train. آنها با قطار سفر کردند. |
| first /fɜːst/ |
اول، نخست | First we ate breakfast. اول صبحانه خوردیم. |
| finally /ˈfaɪnəli/ |
سرانجام، در آخر | Finally we went home. در آخر به خانه رفتیم. |
Telling a story in order
برای تعریف یک ماجرای گذشته به ترتیب، از این کلمهها همراه فعلهای گذشته استفاده کنید: «first»، «then»، «after that» و «finally». اینها ترتیب اتفاقها را نشان میدهند.
To tell a past story in order, use these words with past simple verbs: "first", "then", "after that", and "finally". They show the order of events.
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →