تعریف داستان با زمانهای روایی
| انگلیسی | فارسی | مثال |
|---|---|---|
| happen /ˈhæpən/ |
اتفاق افتادن | What happened next? بعد چه اتفاقی افتاد؟ |
| suddenly /ˈsʌdənli/ |
ناگهان | Suddenly, the door opened. ناگهان، در باز شد. |
| while /waɪl/ |
در حالی که | He called while I was cooking. در حالی که آشپزی میکردم زنگ زد. |
| realise /ˈrɪəlaɪz/ |
متوجه شدن | I realised my mistake. متوجه اشتباهم شدم. |
| event /ɪˈvent/ |
رویداد | It was a strange event. رویداد عجیبی بود. |
| remember /rɪˈmembə/ |
به یاد آوردن | I remember that day well. آن روز را خوب به یاد میآورم. |
| beginning /bɪˈɡɪnɪŋ/ |
آغاز، شروع | At the beginning, I was scared. در آغاز، ترسیده بودم. |
| ending /ˈendɪŋ/ |
پایان | The story had a happy ending. داستان پایان خوشی داشت. |
Narrative tenses (past simple, past continuous, past perfect)
هنگام تعریف داستان، از گذشتهٔ ساده برای رویدادهای اصلی («I found a wallet»)، از گذشتهٔ استمراری برای کارهای در حال انجامِ پسزمینه («while I was walking»)، و از گذشتهٔ کامل برای چیزی که زودتر اتفاق افتاده («someone had already left») استفاده کن.
When telling a story, use the past simple for main events ("I found a wallet"), the past continuous for background actions in progress ("while I was walking"), and the past perfect for something that happened earlier ("someone had already left").
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →