اجبار، مجهول، have/get done، نقلقول مجهول
| انگلیسی | فارسی | مثال |
|---|---|---|
| have to /ˈhæv tə/ |
باید، مجبور بودن | I have to leave now. الان باید بروم. |
| be allowed to /bi əˈlaʊd tə/ |
اجازه داشتن | We are allowed to enter. اجازه داریم وارد شویم. |
| passive /ˈpæsɪv/ |
مجهول | Use the passive here. اینجا از مجهول استفاده کن. |
| replace /rɪˈpleɪs/ |
جایگزین کردن، تعویض کردن | I replaced the old phone. تلفن قدیمی را عوض کردم. |
| install /ɪnˈstɔːl/ |
نصب کردن | They installed a new door. یک در جدید نصب کردند. |
| owner /ˈəʊnə/ |
مالک، صاحب | Who is the owner of this car? صاحب این ماشین کیست؟ |
| be believed to /bi bɪˈliːvd tə/ |
تصور میرود که | He is believed to be honest. تصور میشود او صادق است. |
| renovate /ˈrenəveɪt/ |
بازسازی کردن | They renovated the kitchen. آشپزخانه را بازسازی کردند. |
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →