حال کامل استمراری، حال کامل در برابر گذشته، گذشتهٔ کامل
| انگلیسی | فارسی | مثال |
|---|---|---|
| project /ˈprɒdʒekt/ |
پروژه | I have been working on this project for a month. یک ماه است که روی این پروژه کار میکنم. |
| stressful /ˈstresfl/ |
پراسترس | It has been a stressful week. هفتهٔ پراسترسی بوده است. |
| miss /mɪs/ |
از دست دادن | I missed the meeting because I had overslept. جلسه را از دست دادم چون خواب مانده بودم. |
| exhausted /ɪɡˈzɔːstɪd/ |
کاملاً خسته | I feel exhausted after the long trip. بعد از سفر طولانی احساس فرسودگی میکنم. |
| such /sʌtʃ/ |
چنین | I have never seen such a thing. هرگز چنین چیزی ندیدهام. |
| busy /ˈbɪzi/ |
پرمشغله، شلوغ | It has been a busy day. روز پرمشغلهای بوده است. |
| before /bɪˈfɔː/ |
پیش از، قبلاً | I had never tried it before. هرگز پیش از این آن را امتحان نکرده بودم. |
| finally /ˈfaɪnəli/ |
بالاخره | The week finally ended. هفته بالاخره تمام شد. |
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →