خداحافظی، فرودگاه و یادآوری یک تجربه عالی
| انگلیسی | فارسی | مثال |
|---|---|---|
| airport //ˈeəpɔːt// |
فرودگاه | We are at the airport. ما در فرودگاه هستیم. |
| flight //flaɪt// |
پرواز | Our flight is at noon. پرواز ما ظهر است. |
| gate //ɡeɪt// |
گیت (دروازه پرواز) | Go to gate twelve. به گیت دوازده برو. |
| experience //ɪkˈspɪəriəns// |
تجربه | It was a great experience. تجربه عالیای بود. |
| goodbye //ˌɡʊdˈbaɪ// |
خداحافظ | We said goodbye to our friends. ما از دوستانمان خداحافظی کردیم. |
| miss //mɪs// |
دلتنگ شدن | I will miss this city. دلم برای این شهر تنگ میشود. |
| remember //rɪˈmembə// |
به یاد آوردن | I will remember this trip. این سفر را به یاد خواهم آورد. |
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →