تعریف کردنِ یک داستان
| لهستانی | English | فارسی | مثال |
|---|---|---|---|
| najpierw | first / at first | اول، نخست نایپیِرف |
Najpierw wstałem. اول بیدار شدم. |
| potem | then / after that | بعد، سپس پوتِم |
Potem zjadłem obiad. بعد ناهار خوردم. |
| w końcu | finally / in the end | در آخر، سرانجام و کونتسو |
W końcu wróciłem do domu. در آخر به خانه برگشتم. |
| wstać | to get up | بیدار شدن، بلند شدن فْستاچ |
Wstałem rano. صبح بیدار شدم. |
| pójść | to go (on foot) | رفتن (پیاده) پویشچ |
Poszedłem do parku. به پارک رفتم. |
| spotkać | to meet | دیدن، ملاقات کردن سپوتکاچ |
Spotkałem kolegę. یک دوست را دیدم. |
| wrócić | to come back / return | برگشتن وروچیچ |
Wróciłem do domu. به خانه برگشتم. |
| historia | story | داستان هیستوریا |
To ciekawa historia. داستانِ جالبی است. |
Sequencing: najpierw → potem → w końcu
برای تعریف داستان بهترتیب از «najpierw» (اولین کار)، «potem» (بعدی) و «w końcu» (آخری) استفاده میکنیم. فعلها در زمان گذشتهاند: wstałem، poszedłem، wróciłem.
To tell a story in order, use: "najpierw" (first thing), "potem" (next), "w końcu" (last). The verbs are in the past tense: wstałem, poszedłem, wróciłem.
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →