داستانگویی در زمان حال
| لهستانی | English | فارسی | مثال |
|---|---|---|---|
| najpierw | first / at first | اول، نخست نایپیِرف |
Najpierw jem. اول غذا میخورم. |
| potem | then / afterwards | بعد، سپس پوتِم |
Potem pracuję. بعد کار میکنم. |
| w końcu | finally / in the end | در آخر، سرانجام فْکونتسو |
W końcu śpię. در آخر میخوابم. |
| wstawać | to get up | بیدار شدن، بلند شدن فستاواچ |
Wstaję rano. صبح بیدار میشوم. |
| pracować | to work | کار کردن پراتسوواچ |
Pracuję w biurze. در دفتر کار میکنم. |
| wracać | to come back / return | برگشتن وراتساچ |
Wracam do domu. به خانه برمیگردم. |
| odpoczywać | to rest | استراحت کردن اودپوچیواچ |
Odpoczywam wieczorem. عصر استراحت میکنم. |
| śniadanie | breakfast | صبحانه شنیادانیه |
Jem śniadanie. صبحانه میخورم. |
Connectors: najpierw, potem, w końcu
برای تعریفِ داستان، جملهها را به ترتیب میچینیم: «najpierw» (اول)، «potem» (بعد)، «w końcu» (در آخر). فعلها در زمان حال میمانند.
To tell a story, order the sentences: "najpierw" (first), "potem" (then), "w końcu" (finally). The verbs stay in the present tense.
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →