داستانِ آخر هفته (گذشته)
| لهستانی | English | فارسی | مثال |
|---|---|---|---|
| weekend | weekend | آخر هفته ویکِند |
Miły weekend! آخر هفتهٔ خوبی! |
| sobota | Saturday | شنبه سوبوتا |
W sobotę byłem w parku. شنبه در پارک بودم. |
| niedziela | Sunday | یکشنبه نیِجیِلا |
W niedzielę spałem. یکشنبه خوابیدم. |
| pogoda | weather | هوا پوگودا |
Pogoda była ładna. هوا خوب بود. |
| spotkać | to meet | ملاقات کردن، دیدن سپوتکاچ |
Spotkałem kolegę. یک دوست را دیدم. |
| spotkałem / spotkałam | I met (m / f) | دیدم، ملاقات کردم (مرد/زن) سپوتکاوِم / سپوتکاوام |
Spotkałam koleżankę. یک دوست (زن) را دیدم. |
| spać | to sleep | خوابیدن سپاچ |
Spałem długo. زیاد خوابیدم. |
| spałem / spałam | I slept (m / f) | خوابیدم (مرد/زن) سپاوِم / سپاوام |
W niedzielę spałem. یکشنبه خوابیدم. |
Narrating in the past: najpierw… potem…
داستان را با این کلمهها به هم وصل میکنیم: najpierw (اول)، potem (بعد)، w końcu (در آخر). روزها با «w» + بیرنیک: w sobotę، w niedzielę. «Pogoda była ładna» — była شکلِ گذشتهٔ być (مؤنث) است.
Link a story with: najpierw, potem, w końcu. Days with "w" + accusative: w sobotę, w niedzielę. "Pogoda była ładna" — była = past of "być" (she).
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →