اجازه و منع
| لهستانی | English | فارسی | مثال |
|---|---|---|---|
| można | one may / it is allowed | میشود، مجاز است موژنا |
Tu można palić. اینجا میشود سیگار کشید. |
| nie wolno | it is forbidden | ممنوع است، نباید نیِه وُلنو |
Tu nie wolno palić. اینجا سیگار کشیدن ممنوع است. |
| wolno | it is permitted | مجاز است، میشود وُلنو |
Czy wolno tu jeść? آیا اینجا خوردن مجاز است؟ |
| pozwolenie | permission | اجازه پوزووُلِنیِه |
Mam pozwolenie. من اجازه دارم. |
| zakaz | ban / prohibition | منع، ممنوعیت زاکاز |
Zakaz palenia. سیگار کشیدن ممنوع. |
| zasada | rule | قانون، قاعده زاسادا |
To ważna zasada. این قاعدهٔ مهمی است. |
| palić | to smoke | سیگار کشیدن پالیچ |
Nie wolno tu palić. اینجا سیگار کشیدن ممنوع است. |
| zdjęcie | photo | عکس زدیِنچیه |
Robię zdjęcie. عکس میگیرم. |
można / wolno / nie wolno + infinitive
«Można» و «wolno» یعنی «مجاز است»؛ غیرشخصیاند و بعدشان مصدر میآید: tu można palić، czy wolno tu jeść؟ منع با «nie wolno» است: tu nie wolno palić. «Nie można» هم ناممکن بودن یا ممنوعیت را نشان میدهد.
"Można" and "wolno" mean "it is allowed"; they are impersonal and take an infinitive: tu można palić, czy wolno tu jeść? Prohibition is "nie wolno": tu nie wolno palić. "Nie można" also expresses impossibility or a ban.
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →