نصیحت، الزام، اجازه، یقین
| لهستانی | English | فارسی | مثال |
|---|---|---|---|
| powinieneś | you should (m) | باید (مذکر، تو) پوویْنیِنِش |
Powinieneś odpocząć. باید استراحت کنی. |
| trzeba | one has to | لازم است، باید تشِبا |
Trzeba kupić chleb. باید نان خرید. |
| można | one may / it is allowed | میشود، مجاز است موژنا |
Tu można palić. اینجا میشود سیگار کشید. |
| nie wolno | it is forbidden | ممنوع است نیِه وُلنو |
Tu nie wolno palić. اینجا سیگار کشیدن ممنوع است. |
| na pewno | for sure | حتماً نا پِونو |
Na pewno przyjdę. حتماً میآیم. |
| może | maybe | شاید موژه |
Może jutro. شاید فردا. |
پرسشهای چهارگزینهای، تمرین گفتار با تلفظسنجی، و ضبط صدا و ویدیوی خودت برای مرور فردا.
شروع این درس →